شانه کن زلف پریشان و پریشانم کن
لبت از لب بگشا، عاشق و ویرانم کن
بزن آتش غزلی را که به نامت نشود
و مرا پاک ترین شاعر دیوانم کن
شب بی حوصله را با نفست نور ببار
به غزلخوانی خود،بی سر وسامانم کن
دل غمگین ِ مرا شاد بخواهی، بگذار
قدَمت روی دلم، یک شبه سلطانم کن
دلبرم ؛ "مریم مان" مست غزلهای شماست
تو بیا با نفست قافیـه بارانم کن

جاده میرقصد به ساز بی مهابا راندنت...
ما را در سایت جاده میرقصد به ساز بی مهابا راندنت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 73