
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای آدم های تنها نیست!یا باید یک نفر را داشته باشی که حرف های زیر هجده بزنی و چشمانت دو دو بزند یا باید کپه ی مرگت را بگذاری! اما من در کمال گنگ احوالی، در پیج های هنری اینستاگرام چرخ میخوردم.خیلی اتفاقی به یک پیج برخوردم که جذبم کرد!نامرد قلم گیرایی داشت و هر چه میخواندی ...
ادامه مطلب
قرار بود با سواد شویمیک عمر صبح زود بیدار شدیملباس فرم پوشیدیمصبحانه خورده و نخوردهخواب و بیدارخوشحال یا ناراحتبا ذوق یا به زور... راه افتادیم به سمت مدرسه!قرار بود با سواد شویمروی نیمکت های چوبی نشستیمصدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خوردمثل یک پرنده که در قفسش باز می شوداز خوشحالی پرواز کردیمقرار بود با سواد شویمبند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم به ما دیکته گفتندتا درست بنویسیمگفتنداز روی غل...
ادامه مطلب
در ستاره بارانِ میلادتمیان احساس منتا حضور توحُبابی است از جنس هیچاز دستان منتا لمس نگاه توآسمانی است به بلندای عشقجشن میلادت را به پرواز می رومدراین خانگی ترین آسمانِ بی انتهاآسمانی که نه برای مننه برای توکه تنها برای “ما” آبی ست یه خواهر دارم که همیشه به حرفام گوش میدهیه خواهر دارم که درکم میکنهیه خواهر دارم که خیلی مهربونهکلا بگم همه چی تمومه!!حالا امروز تولد این خواهر منهامروز تولد عشق منهآجی قشنگم تولدت مبارک!ساده میگم از اعماق قلبم دوستت دارمممنون که هستی خواهری تولــــدتولــــدتولـ...
ادامه مطلب
شانه کن زلف پریشان و پریشانم کن لبت از لب بگشا، عاشق و ویرانم کن بزن آتش غزلی را که به نامت نشود و مرا پاک ترین شاعر دیوانم کن شب بی حوصله را با نفست نور ببار به غزلخوانی خود،بی سر وسامانم کن دل غمگین ِ مرا شاد بخواهی، بگذار قدَمت روی دلم، یک شبه سلطانم کن دلبرم ؛ "مریم مان" مست غزلهای شماست تو بیا با نفست قافیـه بارانم کن ...
ادامه مطلب
از وزش صدای مهربان تو صورتم باغی از گل شعرهایم می چرخند لابه لای موهایم ... دستانم نام تو را معشوقه وار حلقه می کنند دور اشتیاق گردنم و از افق چشمانت ترانه ای روشن xa0می روید بر خاکستری لب هایم xa0 تاريخ پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶سـاعت 15:5 نويسنده ❤مریــــــــMaryamـــــــــم❤♦♥...
ادامه مطلب
بانو در خانه تکانی دلت نگرانی هایت را بتکان خاطراتت را نمیگویم دور بریز اما قاب نکن به دیوار دلت در جاده ی زندگی نگاهت که عقب عقب باشد زمین میخوری زخم برمیداری و درد میکشی بانو نه از بی مهری کسی دلگیر شو نه به محبت کسی دلگرم بخاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش تو چه میدانی شاید...روزی ساعتی آرزوی نداشتنش را میکردی تنها اعتماد کن و خودت را به او بسپار هیچ کس آنقدر قوی نیست که ساعت ها را برعکس نفس بکشد در آینه لبخند بزن این همان جایی است که باید باشی xa0 ...
ادامه مطلب
آرزویم این است که بهاری بشود روز و شبت که بباردبه تمام رخ تو بارش شادی وشعف و من از دور ببینم که پر ازلبخند است چشم و دنیا و دلت… xa0 سال 94 با همه خاطره هاش گذشت خیلی اتفاقا افتاد که الان همه شون شده یه خاطره توی دفتری که دیگه بسته شد امیدوارم سال نو بهترین سال عمرمون باشه و قشنگترین لحظه ها برای همه مون رقم بخوره با آرزوی بهترین ها برای شما دوستای خوبم خوبی، بدی دیدین حلال کنین عیدتون مبارک...
ادامه مطلب
دل شعرهایم آب میشود وقتی قرار است "عشق"را برایت به ارمغان بیاورند تو وسوسه ی تمام واژه های ذهن منے که بےدرنگ از زمزمه هاے دلتنگےام عبور میکنی وبه اینجا میرسے جایےمیان قلبـ❤ــم جایی میان نفسـ❤ــم xa0 ...
ادامه مطلب
یادت باشد هم آغوشی با هر کس افتخار نیست که اگر ماندی پایِ آغوشِ یک عشق هنر کرده ای اگر ساختی دنیایت را میانِ بازوانِ مردی اگر باختی تمامت را برای چشمان بانویی هنر کرده ای xa0 ...
ادامه مطلب