
قرار بود با سواد شویمیک عمر صبح زود بیدار شدیملباس فرم پوشیدیمصبحانه خورده و نخوردهخواب و بیدارخوشحال یا ناراحتبا ذوق یا به زور... راه افتادیم به سمت مدرسه!قرار بود با سواد شویمروی نیمکت های چوبی نشستیمصدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خوردمثل یک پرنده که در قفسش باز می شوداز خوشحالی پرواز کردیمقرار بود با سواد شویمبند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم به ما دیکته گفتندتا درست بنویسیمگفتنداز روی غل...
ادامه مطلب