جاده میرقصد به ساز بی مهابا راندنت

متن مرتبط با «آخرین قرار» در سایت جاده میرقصد به ساز بی مهابا راندنت نوشته شده است

قرار بود باسواد شویم

  • نیلوبلاگ

    قرار بود با سواد شویمیک عمر صبح زود بیدار شدیملباس فرم پوشیدیمصبحانه خورده و نخوردهخواب و بیدارخوشحال یا ناراحتبا ذوق یا به زور... راه افتادیم به سمت مدرسه!قرار بود با سواد شویمروی نیمکت های چوبی نشستیمصدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خوردمثل یک پرنده که در قفسش باز می شوداز خوشحالی پرواز کردیمقرار بود با سواد شویمبند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم به ما دیکته گفتندتا درست بنویسیمگفتنداز روی غل...

    ادامه مطلب
  • آخرین قرار

  • نیلوبلاگ

    سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست!نیشم تا بناگوش باز شدبه رسم عادت اسمم را صدا زده بود!پاسخم یک دقیقه به تاخیر می افتاد پشت هم بیست پیام میداد که کجایی و چرا جواب نمیدهی و گریه و قهر و فحش و از این قبیل!نه اینکه شک داشته باشد،نه!فقط این سبکی دل بردن را بلد بود، شیرین لوس میشداداهایش نمک داشتخلاصه ملس بود ناکس!چند لحظه گوشی را خاموش کردم که عصبانی شود و منت بکشم!اما هیچ خبری نبود!زدم بیرون و شماره اش را گرفتم...یک بوق دو بوق سه و چهار و پنج...که جواب داداین جانم گفتن یعنی اکراه داشتم ج...

    ادامه مطلب